از تو مي پرسند؟!-1-

در دين ما رهبر، علاوه بر زمامداري سياسي، مرجعيت علمي را هم به عهده دارد. قرآن صحبت مي كند از

 سؤال هايي كه مردم از پيامبر« صلي الله عليه و آله» مي پرسند:

يسئلونك عن المحيض، يسئلونك عن الشهر الحرام، يسئلونك ماذا ينفقون، يسئلونك عن الخمر

 و الميسر«۱» و ... .

«از تو  درباره غنيمت ها مي پرسند»

قبل از اسلام غنيمت ها بر اساس تبعيض تقسيم مي شد.

در حالي كه غنائم از آنِ خدا و رسول است. يعني آنچه هم كه براي خداست بايد زير نظر پيغمبر باشد.

خدا كه بي نياز است. رسول هم چيزي براي خودش نمي خواهد. درنتيجه بهره ي انفال به كل جامعه

 مي رسد.«۲»

***************************************

۱.سوره بقره .آیات ۲۲۲و ۲۱۷و ۲۱۵و ۲۱۹.

۲.تلخیص از تفسیر حجت الاسلام قرائتی

 

 

از تو می پرسند؟!

          یسئلونک عن الأنفال قل الأنفال لله و الرسول فاتقوا الله

             و اصلحوا ذات بینکم و اطیعوا الله و رسوله ان کنتم مؤمنین*:

از تو درباره غنیمت ها می پرسند،بگو: غنیمت هااز آن خدا و رسول است.

پس از خدا پروا دارید و روابط خود را اصلاح کنیدو از خدا و رسولش اطاعت کنید اگر

 مؤمن هستید!

برداشت ها از عبارت «یسئلونک؛ از تو می پرسند»:

1. هرچه نمی دانیم بپرسیم. «به شرطی که برایمان مفید باشد.»

2. برای پرسش های مردم ارزش قائل باشیم، از بچه تا مسن، از سؤال کوچک تا

بزرگ. «چرا که خدا به پرسش های مردم اهمیت می دهد.»

3. از پرسیدن خسته نشویم. پیگیر باشیم تا به جواب برسیم. «فعل مضارع در زبان

 عرب بر استمرار دلالت می کند.»

                                       آن قدر در می زنم این خانه را ...

4. برای پیدا کردن جواب سؤالمان به اهلش مراجعه کنیم. «مردم درباره انفال از

شخص پیامبر-صلی الله علیه و آله و سلم- سؤال می کردند.»

                                                                                         ادامه دارد...    

***************************    

*سوره مبارکه انفال-آیه ۱

اطاعت و کفر!

«قل اطیعوا الله و الرسول فإن تولوا فإنّ الله لا یحب الکافرین»1

بگو خدا و پیامبر را اطاعت کنید. پس اگر روی گردانید، به راستی که خداوند کافران را دوست ندارد.

.

.

اگر روی بگردانید... خدا کافران را دوست ندارد.

چه قدر تکان دهنده!

یعنی کسی که از فرمان خدا و پیامبر-صلی الله علیه و آله و سلم- سرپیچی کند، در حقیقت وارد مرحله ای از کفر شده است. فرق نمی کند که این فرمان، احترام به پدر و مادر باشد یا رسیدگی به همسایه یا... .

خوب که دقت کنیم می فهمیم چرا در زندگی هایمان گره وجود دارد! ما هنوز به معنای واقعی کلمه مطیع خدا و رسولش نشده ایم!

اما بدانیم لا یکلف الله نفسا الا وسعها. خدا به اندازه توانمان از ما توقع دارد و نه بیشتر. فقط حواسمان باشد پایمان را از محدوده اطاعت خدا بیرون نگذاریم!


***************************

1.سوره مبارکه آل عمران، آیات 31 و32 .

السلام علی میزان الاعمال

 آیه 8 سوره اعراف: «وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»

و وزن کردن «اعمال و سنجش آن ها» در آن روز حق است، کسانی که میزان های«عمل» آن ها سنگین است، رستگارانند. وقتی کلمه میزان رو می بینیم غالبا اولین چیزی که به ذهن ما می رسه وجود یک ترازوی دوکفه ای به همراه وزنه های خاص اونه.

                     


راستی کسی می دونه شکل و شمایل ترازوی آخرتی و احیانا وزنه های اون چه جوریه؟ در روایات اومده که انبیا و ائمه و افراد صالح میزان و ترازویی برای سنجش اعمال ما هستند.
به عنوان مثال در یکی از زیارات مطلقه امام علی -علیه السلام- وارد شده:  السلام علی میزان الاعمال...
اگه کمی به این دست روایات دقت کنیم متوجه می شیم چقدر باید قدمهامون رو شمرده شده برداریم که موقع وزن اعمال خسران زده نشیم. اما یه چیزی که نباید فراموش بشه اینه که خدا از آدم به همون اندازه که نعمت داده، توقع داره.
مثلا اگه من یه لیوانی هستم که اندازه ام یک سوم لیوانی هست که شکیل تر و پرحجم تره، مسلما اگه بتونم لیوان خودمو پر کنم به تمام ظرفیتم رسیدم.هرچند لیوان اعمال من از لیوان اعمال امام علی-علیه السلام- کوچیکتر باشه.
یعنی اگه ایشون به اندازه ی یه لیوان بزرگ، برای مثال در راستگویی صد در صد هستند، من هم باید به اندازه ی لیوان کوچیک خودم تو راستگویی صد در صد باشم. این جور نباشه که بگم اون امامه و من... . بلکه برعکس باید صد در صدِ ظرفیتم رو پر کنم.

اون وقته که در یوم الحسرة وقتی نوبت به سنجش عمل من رسید، به امید خدا، تأسفم کمتر میشه.  

                                                                                                             ادامه دارد...

هشدار! فأین تذهبون؟

                   

 خیلی چیزها هست که بودنشون تو زندگی یک آدم مسلمون، اونم شیعه درست نیست؛ مثل...

اگر همون اول که وسایل انحرافی و کارهای اشتباه تو زندگی ها اومد، ما به اصطلاح مذهبی ها وظیفه ی امر به معروف و نهی از منکر رو انجام می دادیم، وضع جامعه به این جا کشیده نمی شد.

با این که بیش از سه ماه از محرم میگذره؛ اما خوبه که یه گریزی به ماجرای قیام امام حسین -علیه السلام- بزنیم.

ما ادعامون میشه که محب امام حسینیم. ولی معلوم نیست که نمیدونیم یا یادمون رفته که یکی از اهداف اصلی امام برای قیام علیه خلیفه ی زمانش همین موضوع بوده.

یکی نیست به ما بگه: فأین تذهبون؟

امام قبل از حرکت از مدینه در وصیت نامه ای خطاب به برادرشون محمد حنفیه می نویسند:

من نه از روی خود خواهی و سرکشی و هوسرانی «از مدینه» خارج می گردم، و نه برای ایجاد فساد و ستمگری، بلکه هدف من از این حرکت اصلاح مفاسد امت جدم و منظورم امر به معروف و نهی از منکر است.*

امام که دردانه خداست خودشون رو به اون مصیبت عظیم دچار می کنند تا مفاسد امت اسلام رو اصلاح کنند.

وقتی امر به معروف و نهی از منکر کنار گذاشته میشه کار به جایی می رسه که بهترین آدم ها لازمه خودش رو با همه ی داشته هاش به میدون بیاره تا کار درست بشه.

 

ادامه نوشته

بی خیال نباشیم!

قرار بود ببینیم اولئک هم المفلحون در قرآن برای چه کسانی به کار رفته. گفتیم که اولین بار این عبارت در صفحه دوم قرآن آیه 5 سوره بقره اومده و درباره اش کمی صحبت کردیم. اما دومین بار این عبارت رو در آیه 104 سوره آل عمران می بینیم:

«ولتکن منکم امة یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون»

و باید در میان شما گروهی باشند که به خیر فرا خوانند و به نیکی فرمان دهند و از کار ناشایسته باز دارند و هم آنان رستگارانند.

تو این آیه صحبت از امر به معروف و نهی از منکر هست. کاری که خیلی از ماها به اهمیتش پی نبردیم یا شایدم ترس داریم از انجام دادنش. اما اول آیه فعل امر به کار رفته یعنی واضح داره به ما دستور می ده. دستور قرآن فرمان خداست و فرمان خدا رو انجام ندادن گناهه، اطیعوا الله... .

چی به سرمون اومده که راحت توی جامعه راه میریم و دیگه برامون مهم نیست همشهریمون، هموطنمون، برادرمون، مادرمون و ... با چه سبکی زندگی می کنند؟!

[ یه چیزی رو باید تو پرانتز بگم که خیلی از ماها تو سبک زندگی داریم اشتباه میریم! رهبرمون سال گذشته در این باره تو سفرشون به خراسان شمالی مطالبی رو فرمودن. بهتره برای آگاهی از دغدغه هاشون به سایتwww.leader.ir قسمت آرشیو بیانات رهبری سری بزنیم و صحبت هاشون رو مطالعه کنیم.]

حواسمون نیست که اشتباه اون ها تو زندگیشون، غیر مستقیم، روی زندگی من هم اثر می گذاره. شاید من فقط بخوام زندگی خودم رو بچسبم و خانواده ام رو. اما یادم رفته همین خواهر و برادر یا بچه من بالأخره یه روز وارد جامعه می شه و کنار همون آدمهایی قرار می گیره که نسبت به اشتباهشون بی تفاوت بودم و کمکشون نکردم و به قولی زدم به در بی خیالی!!!                                                                                                                                                                            ادامه دارد...

شاخص آدم های با تقوا

قرار گذاشته بودیم که ببینیم چه کسایی رو قرآن اولئک هم المفلحون میدونه. اولین بار این عبارت در صفحه دوم قرآن اومده. به آیات قبلش نگاه کردیم .دیدیم اولین صفت این رستگاران تقواست. اما صفات دیگشون:

ایمان به غیب، به پا داشتن نماز، ایمان به چیزی که به پبامبر نازل شده و چیزی که قبل از پیامبر نازل شده و یقین به آخرت.

اول این رو بگیم که آدم های با تقوا همه این صفات رو با هم دارن. پس اگه کسی خواست شخص با تقوا رو بشناسه؛ می تونه این ها رو در اون آدم جستجو کنه.

غیب شامل تمام چیزایی می شه که با چشم ما آدم های عادی دیده نمی شه. ایمان به غیب خیلی جاها در تاریخ گره از کار مسلمونا باز کرده. دشمنای اسلام می ترسیدن از مرگ اما مسلمونا به خاطر همین ایمان به غیب « بهشت و عالم ماوراء طبیعت و ... » خودشون به استقبال مرگ و شهادت می رفتن تا نهال اسلام آبیاری بشه و بیش از پیش رشد کنه.

مورد بعدی به پا داشتن نمازه. این حرف رو شاید شنیده باشین که تو قرآن اومده نماز رو به پا دارید نه این که نماز رو بخونید. اگه به نماز خوندن هامون دقت کنیم متوجه میشیم بیشتر با خوندن تطبیق می کنه تا به پا داشتن نماز.

به پا داشتن نماز یعنی تمام شرایط شایسته و لازم نماز رو رعایت کردن؛ مثل: سر وقت خوندن و سبک نشمردن و توجه کردن در نماز و ... .

مورد بعدی انفاق از چیزایی که خدا روزیمون کرده. ما این طور فکر می کنیم که منظور، روزی های مادیه. برای همین به این نتیجه می رسیم که نمی تونیم انفاق کنیم. اما نعمت های خدا، فقط مادی نیست.

خدا به من جوونی داده. می تونم تو اتوبوس جام رو بدم به یه آدم خسته یا مسن. خدا به من نشاط داده تو محل تحصیل یا خونه یا جای دیگه می تونم به آدما نشاط هدیه بدم « البته حدود شرعی رو یادمون نره، فقط به محرم ها».

اگه یکم فکر کنیم دایره انفاق خیلی بزرگ می شه.

مورد بعدی : ایمان به آن چه که به پیامبر -صلی الله علیه و آله- نازل شده و همچنین ایمان به چیزی که قبل اشون نازل شده. ایمان به قرآن و کتاب های آسمانی دیگه قبل از تحریفشون ، از اعتقادات ما مسلموناست. از این صفت می شه این مورد رو هم بیرون کشید :

ایمان و احترام به پیامبران قبل از حضرت رسول -صلی الله علیه و آله. فکرشو بکنید ما وظیفه دینیمون ایجاب می کنه که به پیلمبران ادیان دیگه احترام بگذاریم و همچنین به کتابهاشون. اما بعضی از آدمها به راحتی به پیامبر ما و کتابش بی احترامی می کنن اون هم چه بی احترامی هایی!!

صفت آخر یقین به آخرته. یقین نقطه مقابل شکه. به مرحله عالی ایمان یقین میگن.

ما آدمهای عادی خیلی که زحمت کشیده باشیم « که نکشیدیم » به آخرت ایمان داریم. اگه یقین داشتیم وضع ما این نبود که الآن هست. خیلی رلحت صبحمون رو شب می کنیم بدون این که موقع خواب فکر کنیم: من امروز برای خونه آخرتم چه کار کردم؟؟!!

        ای که دستت می رسد کاری بکن                پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار


نماز بي ولايت

امروز سوم محرم است. هر سال محرم مي آيد و مي رود. هر سال گريه و روضه و ... . عزيزي مي گفت اگر قرار باشد محرم امسال هم مثل سال قبل بيايد و برود و هيچ شناخت بيشتري در كار نباشد و هيچ تغييري نكنيم، ضرر كرده ايم.

بايد كه كنار رفتن به مجالس روضه كمي هم از عبرتهاي عاشورا درس بگيريم . امام حسين -عليه السلام- را چه كساني كشتند ؟ آن ها اهل نماز بودند. كمي كه فكر كنيم مي فهميم بي ولايت حتي جاي مهر بر پيشاني ات باشد باز هم به درد دين نمي خوري .

چه فايده دارد  من اهل دعا باشم اما پشت سر ولايت نباشم؟

حالا وقت آن است كه بياييم در زمانه خودمان . نگاه كنيم كساني را كه اهل مسجد و روضه هستند اما مقابل ولايت فقيه مي ايستند يا جايي كه بايد، به صحنه نمي آيند .

 حال آن كه اين شخص جانشين بر حق امام غايبمان است و پيروي از او بر ما واجب.


ايمان به غيب

 صفات انسان های رستگار را بررسی می کردیم. بعد از صفت تقوا، نوبت به ایمان به غیب می رسد.

قرآن، هستى را به دو بخش تقسيم مي كند: عالم غيب و عالم شهود. متّقين به كلّ هستى ايمان دارند، ولى ديگران تنها آنچه را قبول مي ‏كنند كه برايشان محسوس باشد. حتّى توقّع دارند كه خدا را با چشم ببينند و چون نمي بينند، نمي ‏خواهند به او ايمان آورند؛ مثل ماتریالیست ها.

 چنان كه برخى به حضرت موسى گفتند: «لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً»1 ما هرگز به تو ايمان نمي ‏آوريم، مگر آنكه خداوند را آشكارا مشاهده كنيم.
اين افراد درباره‏ ى قيامت نيز مي ‏گويند: «ما هِيَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا وَ ما يُهْلِكُنا إِلَّا الدَّهْرُ»2

جز اين دنيا كه ما در آن زندگى مي ‏كنيم، دنياى ديگرى نيست، مي ميريم و زنده‏ مي ‏شويم و اين روزگار است كه ما را از بين مي ‏برد.

چنين افرادى هنوز از مدار حيوانات نگذشته ‏اند و راه شناخت را منحصر به محسوسات مي ‏دانند و مي ‏خواهند همه چيز را از طريق حواسّ درك كنند.
متّقين نسبت به جهان غيب ايمان دارند، كه برتر از علم و فراتر از آن است. در درونِ ايمان، عشق، علاقه، تعظيم، تقديس و ارتباط نهفته است، ولى در علم، اين مسائل نيست.3

 1.سوره بقره، آیه 55
2.سوره جاثیه، آیه 24
3.تفسیر نور ، از حجت الاسلام قرائتی، ذیل آیه 3 سوره بقره

علامه طباطبایی و متقین

علامه طباطبایی در مورد متقین دو مطلب را بیان می کنند:

اول این که متقین همان مؤمنین اند.
چرا که تقوا صفت مرتبه ای از مراتب ایمان نیست طوری که دارندگان مرتبه پایین تر مؤمن بی تقوی باشند؛ بلکه صفتی است که با همه مراتب ایمان جمع می شود مگر آن که ایمان ، ایمان واقعی نباشد.

دلیل این مدعا این است که خداوند به دنبال این کلمه وقتی اوصاف آن را بیان می کند، از میانه طبقات مؤمنین با آن همه اختلاف که در طبقات آنان است طبقه معینی را مورد نظر قرار نمی دهد و طوری متقین را توصیف نمی کند که شامل طبقه معینی شود.

 دوم این که متقین دارای دو هدایتند: هدایت اول از سلامت فطرت و هدایت دوم از ناحیه قرآن است.

در توضیح این مطلب علامه بیان می کند:
خداوند از اوصاف معرف تقوی، تنها پنج صفت را ذکر می کند و آن عبارتست از ایمان به غیب و اقامه نماز و انفاق از آن چه خدای سبحان روزی کرده و ایمان به آن چه بر انبیاء خود نازل فرموده و تحصیل یقین به آخرت و دارندگان این پنج صفت را به این خصوصیت توصیف کرده که: چنین کسانی بر طریق هدایت الهی و دارای آن هستند. آن ها متقی و دارای پنج صفت نامبرده نشده اند، مگر به هدایتی از طرف خداوند، آن گاه کتاب خود را چنین معرفی می کند که: هدایت همین متقین است.

پس می فهمیم هدایت کتاب غیر آن هدایتی است که اوصاف نامبرده را در پی داشت و نیز می فهمیم که متقین دارای دو هدایتند، یک هدایت اولی که به خاطر آن متقی شدند و یک هدایت دومی که خدای سبحان بپاس تقوایشان کرامت فرمود.

تفسیر المیزان، جلد 1، ص 68-70

یک تجربه

یکی از انواع تقوا، تقوای جنسی است. در زندگی بسیاری از بزرگان ترک گناهی بزرگ دیده می شود. این کار باعث رشد سریع معنوی آنان می گردد. این کنترل نفس بیشتر در شهوات جنسی است. حتی در مورد داستان حضرت یوسف (علیه السلام) خداوند می فرماید:«هر کس تقوا پیشه کند و(در مقابل شهوت و هوس) صبر و مقاومت نماید خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمی کند.»* که نشان می دهد این یک قانون عمومی بوده و اختصاص به حضرت یوسف (علیه السلام) ندارد.

 یک تجربه

از پیروزی انقلاب یک ماه گذشته بود. چهره و قامت ابراهیم بسیار جذاب شده بود. هر روز در حالی که کت و شلوار زیبایی می پوشید به محل کار می آمد. محل کارش در شمال شهر بود.

یک روز متوجه شدم خیلی گرفته و ناراحت است. کمتر حرف می زد. تو حال خودش بود. به سراغش رفتم. با تعجب گفتم: داش ابرام چیزی شده؟! گفت: نه، چیز مهمی نیست. گفتم: اگه چیزی هست بکو، شاید بتونم کمکت کنم. 

کمی سکوت کرد. اما مشخص بود که مشکلی پیش آمده.

 به آرامی گفت: چند روزه که دختری بی حجاب توی این محله به من گیر داده. گفته: تا تو رو به دست نیارم ولت نمی کنم!

کمی سکوت کردم. رفتم تو فکر، بعد یکدفعه خندیدم. ابراهیم با تعجب سرش را بلند کرد. پرسید:خنده داره؟!

گفتم: داش ابرام ترسیدم، فکر کردم چی شده؟! بعد نگاهی به قد و بالای ابراهیم انداختم و گفتم: با این تیپ و قیافه که تو داری ، این اتفاق خیلی عجیب نیست!

گفت: یعنی چی؟! یعنی به خاطر تیپ و قیافه ام این حرف رو زده؟ لبخندی زدم و گفتم: شک نکن! روز بعد تا ابراهیم را دیدم خنده ام گرفت. با موهای تراشیده آمده بود محل کار، بدون کت و شلوار!

فردای آن روز با پیراهن بلند به محل کار آمد، با چهره ای ژولیده تر، حتی با شلوار کردی و دمپایی آمده بود.ابراهیم این کار را مدتی ادامه داد. بالاخره از آن وسوسه ی شیطانی رها شد.

 

سوره یوسف، آیه 90*

به نقل از کتاب : سلام بر ابراهیم (زندگی نامه شهید ابراهیم هادی)**

 

 

نگه دار

 تقوا در اصل از  ماده «وقایه» است.

وقایه یعنی نگهداری اشیا در برابر اموری که به آن ها ضرر و زیان می رساند و تقوا قرار دادن روح است در یک پوشش حفاظتی در برابر خطرها.

تقوا نقش ترمز نیرومندی را دارد که ماشین وجود انسان را در پرتگاهها حفظ و از تندروی های خطرناک باز می دارد. در حقیقت یک دژ نیرومند در برابر خطرات گناه است.بعضی تقوا را به حالت کسی تشبیه کرده اند که از یک سرزمین پر از خارعبور می کند، سعی دارد دامن خود را کاملا برچیند و با احتیا گام بردارد مبادا نوک خاری در پایش بنشیند و یا دامنش را بگیرد.

در ماه رمضان هستیم. امام خامنه ای می فرمایند :« روزه ی ماه رمضان برای این است که در ما ذخیره ی تقوا را ایجاد کند و تبدیل به انسان های پرهیزگارمان کند». در حقیقت تقوا و دوری از گناه، فلسفه ی احکام دین است.

 امام علی -علیه السلام- می فرمایند: «تقوا و ترس از خدا کلید گشودن هر در بسته ای است. ذخیره ی رستاخیز و سبب آ زادی از بردگی شبطان و نجات از هر هلاکت است».

تقوا دارای شاخه ها و شعبی است، تقوای مالی و اقتصادی، جنسی، اجتماعی، تقوای سیاسی و مانند این ها.

ادامه دارد...

   

پی نوشت ها: تفسیر نمونه جلد1، تفسیر نور جلد1، نهج البلاغه خطبه230


اولئک هم المفلحون ؟

همه ما آدمها دوست داریم به سعادت و رستگاری برسیم؛ چرا که انسان میل به کمالات بی نهایت را در خود دارد. رستگاری هم از کماالات والایی است که خوب است درباره اش قدری بیندیشیم. خالق ما در نامه ای که برای ما فرستاده است (در قسمت های مختلفی) این عبارت را فرموده است:

اولئک هم المفلحون: آن ها رستگارند.

تعبیر هم المفلحون دلیل بر انحصار است. یعنی تنها راه رستگاری راه این گروه است.

به امید خدا قصد داریم تأمل کنیم تا بفهمیم راه کدام گروه از انسان ها با کدام ویژگی ها به رستگاری می رسد.

قرآن را باز می کنیم. اولین بار این عبارت را در صفحه ی دوم، سوره ی مبارکه ی بقره،آیه ی 5 می بینیم.

آیات اول این سوره ویژگی هایی برای افراد با تقوا ذکر می کند. پس اولین گام رسیدن به کمال تقوا است.

ادامه دارد...
پی نوشت: تفسیر نمونه ج1 ص78