من و دعاهايم

وقتي همه ي درها بسته مي شود.
وقتي نگاه خسته حتي توان گريه كردن ندارد.
وقتي در اين ميدان مسابقه خسته مي شوي از دويدن ها.

مي دوي تا بازكني گره هاي زندگيت را.
مي دوي تا به خط پايان كه خط پيروزيست،دست يابي.

اما گاهي در اين دويدن ها،هن هن خسته ات مجال ادامه دويدن را نمي دهد.

به راستي چه شده كه اينگونه در مانده اي؟!
چه سنگي در جلوي راهت اينگونه خودنمايي مي كند؟!

به راستي چه ابزاري مي تواند راهگشاي موانع ات باشد؟!جه ابزاري مي تواند شاه كليد حل مشكلت باشد؟!

اندكي تامل و شايد تعقل

يكي از اين شاه كليدها دعاست.

"ادفعوا ابواب البلاء بالدعاء"منتخب ميزان الحكمه،ج1،ص 352

شروع مي كند به دعا كردن اما هرچه در مي زند، در را به رويش باز نمي كنند .

باز درمانده مي شود . علتش چيست؟

گاهي يادم مي رود "اذكر في ايام سرائك حتي استجيب لك في ايام ضرائك"منتخب ميزان الحكمه،ج1،
در زمان آسايش به ياد من باش تا در هنگام سختي و گرفتاري،دعايت را اجابت مي كنم.

شايد يادم رفته سم مهلك گناه مانع استجابت دعا مي شود.منتخب ميزان الحكمه،ج1،
بنده مرتكب گناه مي شود .خداوند مي فرمايد:حاجت او را برآورده مساز و او را از آن محروم مكن.زيرا او خود را در معرض خشم من قرار داده است.

شايد يادم رفته ادا كردن حقوقي كه بر گردنم هست. منتخب ميزان الحكمه،ج1،

شايد يادم رفته "فيه هلاك دينك لو اوتيته"نهج البلاغه،نامه 31
خواسته اگر داده شود،مايه هلاكت دين تو خواهد بود.

هنوز دير نشده ،فرصتها باقي اند اما گذرا.

اولين راهش شستشوي جان با قطرات زلال اشك است.

بياييد امتحانش كنيم.


نمره صبوريت چنده؟!

گاهي وقتها كه از تو غافلم، يادم مي رود كه زير پرچم محبت تو، نفس مي كشم.
گاهي وقتها كه در شاديهايم،تو پنهان مي شوي و من غافل از تو،
مي خندم كه نمي دانم در پس
خنده ام،تو از من راضي هستي يا نه؟!

گاهي وقتها كه مشكلات و سختي ها،كمرم را خم مي كند
و دوشم سنگين از بار روزگار و من اين بار نه غافلم از تو و نه تو پنهاني،
به تو روي مي آورم.
اشكهايم بر روي صورتم مي غلتد
و آرام آرام صورتم را نوازش مي كند.
نگاهت را سايه بان نگاهم مي كني و من آرام مي شوم.

وقتي در پس سختي ها، سرم را بلند مي كنم، دستي از لطف و مهرباني ات را مي بينم كه بر روي دوشم قرار گرفته است و مي گويد بس است اشك و آه.
اين چه ندايي است كه اينگونه خطاب مي كند؟!
آري اين نداي خدايي است كه در اين نزديكي است.آغوشش را باز كرده و سفره مهماني اش را گسترده است.
چه صبور است او!
به راستي كه الانسان خلق هلوعاست.*
زماني كه خيري به او مي رسد،منع مي كند و يادش ميرود كه خدايي هست.
زماني كه بدي به او مي رسد،بيتابي مي كند.
آري او صبور است كه با بديها،خوبي را به ارمغان مي آورد.

تو اي بنده،نمره صبوريت چنده؟

در قبال بدي ديگران،چه مي كني؟

آيا به پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) شبيه هستي كه فرمودند:
"شبيه ترين شما به من،بزرگترين شما از نظر صبر و بردباري است."

اگر مي خواهي در ماه خدا،عبادت كننده واقعي باشي، لازمه اش اينه كه صبور باشي.

بيا شروع كنيم...

پي نوشت:سوره معارج/آيه 19


يك قدم مانده به او

اول دفتر به نام ايزد دانا

مي خواهم از او بگويم.
از اويي كه بزرگيش به اندازه درياي پهناور است و كوه در برابر عظمت بي انتهايش كمر خم نموده است.

مي خواهم از او بگويم.
از اويي كه لطف و رحمتش بر غضب و خشمش غلبه نموده است و صورتش تمام نماي رحمت است و بس.

مي خواهم از او بگويم.
از اويي كه با پاك كن عفو و گذشت بيكرانش،تمام سياهي خطاي مرا مي پوشاند و چه زيبا پرده حسنات بر سيئات من مي افكند.

و من چه كنم با مردماني كه نقاب به صورت هاي خود زده و خود را پشت نقاب پنهان مي كنند تا مبادا صورتشان بيانگر درونشان باشد.رياكارانه و با نفوذ براي هركس و هرجا كه دلشان بخواهد نه آنچه كه خدا بخواهد ،حركتي مي كنند.

مردماني كه عنكبوتهاي كينه و حسرت و نفرت روي قلبهايشان تار بسته است و لكه هاي سياه گناه آنان را به بند كشيده است.

و من چه كنم در اين دنياي وانفسا ،قرآني نيستم كه قرباني هواي نفسم شدم.

اسير دنيا شدم و دلم را پيوند زده ام به اين سرزمين خاكي.

سرزميني كه خدايم مرا به فرش فرستاد تا به عرشش برسم.

فاين تذهبون؟!

اي نفس برخيز،فرصت اندك است.

بيا زودتر عنكوتهاي كينه و حسرت و نفرت را كه روي قلبهايمان تار بسته ،از خانه دلمان بيرون كنيم.

بيا براي از بين بردن لكه هاي سياه گناه و دروغ و تهمت و بدگماني تا زخم زبون و دل شكستن و توهين و...از پاك كننده قوي توبه استفاده كنيم تا ياد بگيريم كه چگونه آسماني شويم.

بيا براي شستن جرمهاي سنگين كه به در و ديوار خانه دلمان نشسته،از قرآن اين كتاب فرقان بهره ببريم تا آسماني شويم و از معصومين جدا نشويم كه آنگاه زندگي ما سراسر نور مي شود.

بيا قلبهايمان را مثل يك پنجره به آسمون خدا باز كنيم چرا كه  ماه خدا نزديك است.

چشم دل باز كن تا كه جان بيني

آنچه ناديدني است آن بيني