کار...کار...کار

 می گفت:« آدم همیشه باید روحیه ی سیاسی داشته باشه و دائماً مشغول کارکردن باشه.»

وقتی بعضیارو می دید که بعد از دوره ی دانشجویی همه فعالیت هاشون رو کنار میذاشتن و می رفتن دنبال زندگی روز مره شون؛ ناراحت می شد و می گفت: «کار سیاسی یک کار دائمی ست و خداوند متعال یک پیشرفت دایمی رو از بنده اش می خواد. پس باید سعی کنیم در اون مسیری که مارو به هدفمون می رسونه، بمونیم.»

با هم به این نتیجه رسیدیم که با این وضع نمی شه تو خوابگاه موند. واسه همین مهدی رفت یه خونه محقر پیدا کرد که دوتا اتاق داشت، وقتی رفتیم اونجا، اون یه سیر مطالعاتی برای خودش مشخص کرد و طبق برنامه ای که داشت، شروع به کتاب خوندن کرد.

البته با قرآن هم خیلی رفیق بود. عاشق ائمه(علیهم السلام) بود ومطیع کامل امام خمینی(رحمة الله علیه)؛ که ما اون روزا به ایشون می گفتیم «آقا».

این تفکر(اطاعت محض از امام) رو اولین بار مهدی، تو بچه های دانشگاه تبریز پایه گذاشت.


پی نوشت
۱ - امام علی (علیه السلام):
کار کنید و آن را به پایانش رسانید و در آن پایداری کنید؛ آن گاه شکیبایی ورزید و پارسا باشد. همانا شما را پایانی است؛ پس، خود را به آن پایان(بهشت) رسانید.
   نهج البلاغه، خطبه 176
۲ - مستنداتی از نرم افزار سرداران عشق، زندگینامه شهید مهدی باکری

 عید سعید فطر مبارک

 

نوری از چشمه خورشید

لیس البر ان تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب ولکن البر من امن بالله... و اتی المال... و اتی الزکوه و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا...

نیکی این نیست که به هنگام نماز روی خود را به سوی مشرق یا مغرب کنید بلکه نیکوکار کسی است که به خدا... ایمان آورده و مال خود را... انفاق می کند و زکات می پردازد و به عهد خود هنگامیکه عهد بست وفا می کند... (بقره،آیه۱۷۷)

 در کنار رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته بودیم که صحبت یکی از اصحاب به میان آمد. شنیده بودم بسیار نماز می خواند و بیشتر روزها را در حال روزه به سر می برد.کسانی که او را می شناختند و عبادت هایش را دیده بودند،طوری از او حرف می زدند که همه به ایمان او حسرت می بردند و منتظر بودند تا پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) لب به تحسین او بگشایند. 

اما همگی متعجب شدیم وقتی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

"به زیادی نماز، روزه، حج، بخشش و ناله های شبانه ی اشخاص نگاه نکنید، بلکه به راست گویی و امانت داری آنها بنگرید."

کمی تامل...؟!

اولین درس

امام باقر (علیه السلام):آن که خداوند را بشناسد او را بندگی می کند ،اما آن که خداوند را نشناسد او را همین طور گمراهانه بندگی می کند .پرسیده شد:شناخت خداوند چیست؟

فرمود:تصدیق خداوند گرامی و بزرگ و تصدیق فرستاده او و دوستی حضرت علی (علیه السلام) وو پیروی از او و از امامان هدایتگر و بیزاری از دشمنان ایشان.خداوند گرامی و بزرگ اینگونه شناخته می شود.

امام صادق (علیه السلام):ماییم کسانی که خداوند اطاعت از مارا واجب کرد .برای مردم جز شناخت ما روا نیست و در نشناختن مان بهانه ندارند.هر که ما را بشناسد مومن است و آن که انکارمان کند کافر.

داستانی کوتاه محض شناخت بیش تر :

خیلی جالب و کوتاه حتما به ادامه مطلب برید...

ادامه نوشته

نگه دار

 تقوا در اصل از  ماده «وقایه» است.

وقایه یعنی نگهداری اشیا در برابر اموری که به آن ها ضرر و زیان می رساند و تقوا قرار دادن روح است در یک پوشش حفاظتی در برابر خطرها.

تقوا نقش ترمز نیرومندی را دارد که ماشین وجود انسان را در پرتگاهها حفظ و از تندروی های خطرناک باز می دارد. در حقیقت یک دژ نیرومند در برابر خطرات گناه است.بعضی تقوا را به حالت کسی تشبیه کرده اند که از یک سرزمین پر از خارعبور می کند، سعی دارد دامن خود را کاملا برچیند و با احتیا گام بردارد مبادا نوک خاری در پایش بنشیند و یا دامنش را بگیرد.

در ماه رمضان هستیم. امام خامنه ای می فرمایند :« روزه ی ماه رمضان برای این است که در ما ذخیره ی تقوا را ایجاد کند و تبدیل به انسان های پرهیزگارمان کند». در حقیقت تقوا و دوری از گناه، فلسفه ی احکام دین است.

 امام علی -علیه السلام- می فرمایند: «تقوا و ترس از خدا کلید گشودن هر در بسته ای است. ذخیره ی رستاخیز و سبب آ زادی از بردگی شبطان و نجات از هر هلاکت است».

تقوا دارای شاخه ها و شعبی است، تقوای مالی و اقتصادی، جنسی، اجتماعی، تقوای سیاسی و مانند این ها.

ادامه دارد...

   

پی نوشت ها: تفسیر نمونه جلد1، تفسیر نور جلد1، نهج البلاغه خطبه230


هنوز دست از حیات نشسته ام

در کتاب قطور تاریخ فصل جدیدی به نام انقلاب اسلامی و به نام انسان نوشته شده است.

این فصل از جنس بهار است ولی به رنگ سرخ نوشته شده است و خزانی به دنبال ندارد.این فصل، داستان تجدید عهد انسان در روزهای پایانی تاریخ است و برای همین با خون و اشک نوشته شده است؛ خونی که یک روز در این سرزمین بر خاک ریخته شد و اشکی که روزی در وداع، گوشه چادری پنهان شد و روزی دیگر بر سر مزاری به خاک فرو شد؛ و امروز باز هم جاری می شود تا یک بار دیگر گرد و غبار ناگریز زمان را از چهره سرداران روزهای انتظار بشوید. در کتاب قطور تاریخ فصل جدیدی نوشته شده است که سخت عاشقانه است.1

فصلی که با خون رنگین شهید آذین بسته شده است.

قسمتی از دلنوشته های شهید دکتر مصطفی چمران

هنوز می ترسم که خدای بزرگ را، رو در رو ملاقات کنم و می ترسم که به خانه اش قدم بگذارم.
هنوز خود را آماده پذیرش مطلق او نمی بینم و هنوز در گوشه های دلم خواهش های پست مادی وجود دارد.
هنوز زیبا رویان، دلم را تکان می دهند و هنوز دلم در گرو مهر همسرم می لرزد.
هنوز یاد دردناک کودکان فرشته صفتم، روح مرا سراپامملو از درد می کند.
هنوز دست از حیات نشسته ام و هنوز جهان را سه طلاقه نکرده ام و هنوز.......... 2
سالها از از روزی که سر انجام چمران در این زمین آرام گرفت می گذرد. دلنوشته های او نشان از روح بلندش دارند. او به راستی شیعه علی(علیه السلام) بود .
حسین وار(علیه السلام) شهید شد و همچون حسن(علیه السلام) زندگی کرد.

هنگام شهادت جز لباسهای تنش چیزی  از خود نداشت .
او خود می گفت " دوست دارم از این دنیا بروم و هیچ نداشته باشم جز چند متر قبر و اگر این را هم یک جور نداشته باشم، بهتر است."3
با این که در لبنان روزهای سختی را می گذراند اما حتی حقوقش را به کودکان لبنانی می داد
چمران به راستی
شیعه علی(علیه السلام) بود. حسین وار(علیه السلام) شهید شد و همچون
حسن(علیه السلام) زندگی کرد. 


میلاد میوه کوثر(علیها السلام) و ابو تراب(علیه السلام) مبارک


      1. قسمتی از کتاب نیمه پنهان ماه
2.
از کتاب خدابود و دیگر هیچ نبود
3.
نیمه پنهان ماه، ص 54 

غیر از خدا هیچ کس نبود

بسم الله .....
یکی بود یکی نبود
یادتونه غیر از خدا هیچ کس نبود یادتونه
ای بابا این چه حرفی بود ...... من هنوزم میگم غیر از خدا هیچ کس نیست
و توکل علی الله و کفی بالله وکیلا
(ایه 3 . سوره ی احزاب )

قربون اون خدایی که چهار چوب بدن رو در اختیار بشر و دل رو در اختیار خودش قرارداده .
باچی میشنوید ؟؟ با گوش !!
باچی می بینید ؟؟ با چشم !!
با چی صحبت می کنید ؟؟ با چی ........
همه ی این ها یک مرکز عشق داره اسم اون مرکز دل .
دل هم فقط جایگاه ذات اقدس الهی .
دستت به خطا، پات به بی راهه، کلامت به بد گویی و ......
ممکن الوده بشه و حرف هایی که نباید بزنی.
کفش هاتو لنگه به لنگه بپوشی به حکم یک دلقک ....
یا دستکش زمستونی رو تو تابستون بپوشی برای خندوندنه یک بچه یتیم ...
یاشکلک در بیاری برای خوشحال کردن یک طفل گریان
یا سواری بدی به دل خسته و گریان یک کودک نالان ...
می گی چه طوری ؟؟؟
اسبش بشی، شترش بشی، پشتت سوار بشه تا ارتباط دل تو با خدا برقرار بشه .

بیاید اسم دل را بگذاریم کبوتر
خوش به حالت کبوتر هر جا بخوای پر میکشی
سرزده به خانه دل عاشقا سر می کشی

خدایا رانندگی ما در جاده ی ایمان خراب و گواهی نامه مون باطل شده
تا قبل از اینکه جریمه بشیم و محبوس و دیگه توان رانندگی نداشته باشیم
در یاب مرا ای صاحب تمام جاده ی ایمان

سعادت ابدي

اين خطابه شيرين را ورق بزن
مرواريد كلماتش را دانه دانه بشمار...
و تك نگين سخنان پيامبر(صل الله و عليه و آله و سلم) را بر انگشتري دل هاي ديگران بگذار
و چشم دل ها را روشن كن، 

هم صدا با پيامبر (صل الله عليه و آله و سلم) كه فرمودند: مَعاشِرَالنّاسِ، إِنِّي أَدَعُها إِمامَةً وَ وِراثَةً (في عَقِبي إِلي يَوْمِ الْقِيامَةِ)، وَقَدْ بَلَّغْتُ ما أُمِرتُ بِتَبْليغِهِ حُجَّةً عَلي كُلِّ حاضِرٍ وَغائبٍ وَ عَلي كُلِّ أَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ أَوْلَمْ يَشْهَدْ، وُلِدَ أَوْلَمْ يُولَدْ، فَلْيُبَلِّغِ الْحاضِرُ الْغائِبَ وَالْوالِدُ الْوَلَدَ إِلي يَوْمِ الْقِيامَةِ. وَسَيَجْعَلُونَ الْإِمامَةَ بَعْدي مُلْكاً وَ اغْتِصاباً، (أَلا لَعَنَ الله الْغاصِبينَ الْمُغْتَصبينَ)، وَعِنْدَها سَيَفْرُغُ لَكُمْ أَيُّهَا الثَّقَلانِ (مَنْ يَفْرَغُ) وَيُرْسِلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَنُحاسٌ فَلاتَنْتَصِرانِ.

هان مردمان! اينك جانشيني خود را به عنوان امامت و وراثت به امانت به جي مي گذارم در نسل خود تا برپايي روز رستاخيز و حال، مأموريت تبليغي خود را انجام مي دهم تا برهان بر هر شاهد و غايب و بر آنان كه زاده شده يا نشده اند و بر تمامي مردمان باشد. پس بايسته است اين سخن را حاضران به غايبان و پدران به فرزندان تا برپايي رستاخيز برسانند.

در باز گشت از حجة الوداع درهجدهم  ذي حجه در سرزمين غدير خم سه ميلي جحفه با نزول آيه يا
ايُها الرَسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ أن لَم تَفعَل فَما بَلّغتَ رِسالَتَه
اي پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو  نازل شده ابلاغ كن، و اگر نكني رسالت او را انجام نداده اي و خداوند تو را از گزند مردم نگاه مي دارد. خدا گروه كافران را هدايت نمي كند. سوره مائده آيه 67

با شنيدن اين آيه اكمال دين و آغاز امامت از طرف خداوند اعلام شد و اين حديث راويان زياد و متواتر دارد كه با توجه به منابع به اين شرح مي باشد

به روايت از امام باقر (عليه السلام) در چهار كتاب
روضة الواعظين جلد 1 صفحه 87
الاحتجاج جلد 1 صفحه 66
اليقين صفحه 343 باب 127
نز هة الكرام جلد 1 صفحه 186
به روايت زيدبن ارقم است كه با اسناد متصل در چهار كتاب
العُدَد القوية ص 169
التحصين ص578 باب 29 از قسم 2
الصراط المستقيم ج 1 ص 301
نهج الايمان ص 92
به روايت از حذيفة بن يمان به اسناد متصل در كتاب
الاقبال ص 454 و 456
مرحوم علامه اميني به صورت مستند نام 110 نفر از اصحاب پيامبر را كه به نقل خطبه غدير پرداخته اند
را در كتاب الغدير ج1 ص 141 تا 144
و 84 نفر از تابعين از ص 145 تا 166
و بسياري از بزرگان اهل تسنن نيز كه نام و نشان 360 نفر از آنها از ص 167 تا 311 عنوان شد، آمده

نمره صبوريت چنده؟!

گاهي وقتها كه از تو غافلم، يادم مي رود كه زير پرچم محبت تو، نفس مي كشم.
گاهي وقتها كه در شاديهايم،تو پنهان مي شوي و من غافل از تو،
مي خندم كه نمي دانم در پس
خنده ام،تو از من راضي هستي يا نه؟!

گاهي وقتها كه مشكلات و سختي ها،كمرم را خم مي كند
و دوشم سنگين از بار روزگار و من اين بار نه غافلم از تو و نه تو پنهاني،
به تو روي مي آورم.
اشكهايم بر روي صورتم مي غلتد
و آرام آرام صورتم را نوازش مي كند.
نگاهت را سايه بان نگاهم مي كني و من آرام مي شوم.

وقتي در پس سختي ها، سرم را بلند مي كنم، دستي از لطف و مهرباني ات را مي بينم كه بر روي دوشم قرار گرفته است و مي گويد بس است اشك و آه.
اين چه ندايي است كه اينگونه خطاب مي كند؟!
آري اين نداي خدايي است كه در اين نزديكي است.آغوشش را باز كرده و سفره مهماني اش را گسترده است.
چه صبور است او!
به راستي كه الانسان خلق هلوعاست.*
زماني كه خيري به او مي رسد،منع مي كند و يادش ميرود كه خدايي هست.
زماني كه بدي به او مي رسد،بيتابي مي كند.
آري او صبور است كه با بديها،خوبي را به ارمغان مي آورد.

تو اي بنده،نمره صبوريت چنده؟

در قبال بدي ديگران،چه مي كني؟

آيا به پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) شبيه هستي كه فرمودند:
"شبيه ترين شما به من،بزرگترين شما از نظر صبر و بردباري است."

اگر مي خواهي در ماه خدا،عبادت كننده واقعي باشي، لازمه اش اينه كه صبور باشي.

بيا شروع كنيم...

پي نوشت:سوره معارج/آيه 19


نوری از چشمه خورشید

...و لو شاءالله لجعلکم امت واحده ولکن لیبلوکم فی ما ءاتکم فاستبقوا الخیرات...

و اگر خدا می خواست همه شما را امت واحدی قرار می داد ولی خدا می خواهد شما را در آنچه به شما بخشیده بیازماید پس در نیکی ها بر یکدیگر سبقت بگیرید.(مائده-آیه۴۸)

گفتم:"درسته که میدون جنگه اما شاید دیگه هرگز رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) رو نبینم باید می پرسیدم چه کاری بهشت رو برام تضمین می کنه."

رکاب شتر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) را گرفتم و گفتم:"یا رسول الله! عملی به من بیاموزید که سبب رفتنم به بهشت گردد."

آنچه شنیدم نه از جنس نماز و روزه بود نه از جنس ذکر و دعا و نه جنگ و جهاد.

فرمودند:"با مردم آن گونه رفتار کن که دوست داری با تو رفتار کنند و از رفتار با آنها به گونه ای که خوشایند تو نیست پرهیز کن."

ما چگونه ایم؟!

فقط همین!!

Click here to enlarge

انتظار و حرکت

تبیین مسأله انتظار

انتظار پیوند و ارتباط برجسته ای با حرکت دارد.حرکت از برآیند های انتظار و انتظار از جهت دهنده های آن است.

برخی دوست دارند حالت انتظار را یک مساله ی روانی ناشی از حرمان، در اقشار محروم جامعه و تاریخ تفسیر کنند و یا حالت فرار به سوی تصور آینده ای بدانند که محرومان در آن بتوانند تمام حقوق از دست رفته و سیادتشان را باز پس گیرند. این نوعی خیال بافی با نوعی گریز از دامن واقعیت به آغوش تخیل است.

بی گمان، هنگامی که در پیشینه تاریخی مساله، نظر کنیم و گستره ی وسیع نفوذ آن را در عقاید دینی معروف بنگریم،چنین توجیهی برای مساله انتظار غیر علمی و بی پایه خواهد بود.

انتظار چیست؟

انتظار، مفهومی اسلامی و ارزشی فرهنگی است که از آن،رفتار فرهنگی معینی سرچشمه می گیرد.

مردم گاهی از انتظار، برداشت منفی می کنندکه در این صورت، انتظار به مفهومی برای تخدیر و مانعی برای حرکت تبدیل می شود و گاهی نیز از آن برداشت مثبت دارند که در این صورت، عاملی برای حرکت، قیام و انگیزش در زندگی مردم خواهد بود.

انتظار فرهنگ است و مفهومی فرهنگیکه در ساختار ذهنی، اسلوب اندیشه، شیوه ی زندگی و چگونگی نگرش ما به آینده،دخالت موثر و فعالی دارد و در ترسیم خط سیاسی ما برای حال و آینده، تاثیر گذار است.

اگر کسی به دعای ندبه تامل کند،به اهمیت مساله ی انتظار و میزان نفوذ آن در روح و اندیشه و روش فکری و انقلابی آنان، پی خواهد برد.

وَ أَشرَقَتِ الأَرْض بِنُورِ رَبهَا وَ وُضِعَ الْكِتَب وَ جِايءَ بِالنَّبِيِّينَ وَ الشهَدَاءِ وَ قُضيَ بَيْنهُم بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا
يُظلَمُونَ(زمر69)


منبع:انتظار پویا،محمد مهدی آصفی