غم دل


بشکن ای بغض، دگر تاب ندارد دل من

بشکن ای بغض،دگرخواب ندارد دل من


واز این بی خبری ،غفلت و اکنون زدگی

مانده درگِل و دگـــــــــر بال ندارد دل من


بعد عمری نرســــــــــیدم و ندیدم ره عشق

شرط آن هم، دل پاک ست، که ندارد دل من


بشکن ای بغض که این گرد و غبار غم دل

جـــز به باران نگاهــــم نرود از دل من

سراینده: دلتنگ

دلم...





آه ازدلم، که حواسش پرت زندگی است

مشغول زرق وبرق گشته و غافل ز بندگی است

حتی به وقت خلوت با یار هم نیابمش

یارب،دلم زدست رفت واین بیچارگی است

سرمایه ام زکف رفت ونیافتم مقصدم

عمری گذشت ودل هنوز غرق دلبستگی است

گر تو نیفکنی نظر لطف بر دلم

این زندگی چه است؟ همه اش بیهودگی است

دل رابگیر دست خودت ومکن رها

دل جای توست،بودن غیرت شرمندگی است

سراینده:دلتنگ


فقط او...


 

من آرامش نمی خواهم به زیر سایه اغیار

دلم آرامشی خواهد که باشد از وجود تو


در این دنیا بود لذات فقط بازی و سرگرمی

نباشد لذتی بالاتر از ذکر و سجود تو


منم دارم دلی اما بود محروم از این لذات

خوشا آنانکه دائم در نمازند و رکوع تو


نبودم لحظه ای دور از نگاهت اندر این عالم

ولیکن بوده ام غافل از این عمق حضور تو


سراینده: دلتنگ


خرقه تزویر


مائیم ویکی خرقه ی تزویر ودگرهیچ

در دام ریا بسته به زنجیر ودگرهیچ

خودبینی وخودخواهی وخودکامگی نفس

جان راچو روان کرده زمینگیر ودگرهیچ

دربارگه دوست نبردیم وندیدیم

جزنامه سربسته به تقصیر ودگرهیچ

بگزیده خرابات وگسسته زهمه خلق

دل بسته به پیشامدتقدیر ودگرهیچ

درویش که درویش صفت نیست،گشاید

برخلق خدادیدۀ تحقیر ودگرهیچ

صوفی که صفائیش نباشد،ننهدسر

جزبردر مردِ زر و شمشیر ودگرهیچ

عالم که به اخلاص نیاراسته خودرا

علمش به حجابی شده تفسیر ودگرهیچ

عارف که زعرفان کتبی چندفراخواند

بسته است به الفاظ وتعابیر ودگرهیچ


برگرفته ازدیوان امام خمینی(ره)

عشق خدا...


اي دل توكه نشكسته اي بدان كه عاشق نيستي

اگركه خاضع نيستي بدان كه عاشق نيستي

خودخواه گشتي دل من اين نبود درعاشقي

تويي كه من من ميكني بدان كه عاشق نيستي

نگوچرانمي برم لذتي ازنجواي خود

اگرگناه كرده اي بدان كه عاشق نيستي

عاشق بودمشتاق بروصل يارش دل من

تويي كه مشتاق نيستي بدان كه عاشق نيستي

عاشق بودندشهداچون كه شهادت خواستند

اگرچنين نخواسته اي بدان كه عاشق نيستي

اي دل بايدزاهدشويم تابشودعاشق شويم

تويي كه زاهدنيستي بدان كه عاشق نيستي


شاعر:دلتنگ

دلِ بي قرار...


كم كم دلم از اين و از آن سير مي شود

با چشـــم مهربان تو تســخير مي شود

اين فاصــــله كه آثار گنــــــــــاه ماست

دارد دگر سخت و نفـــس گير مي شود

از دوري شــــــــما اين دل بي وفاي من

مي رود اين سو و آن سو وَ تحقير مي شود

آخــــــــــر چگونه گيرم افســــار اين دلم

كين دل بدون عشــق تو دلگير مي شود

آقـــا برس به داد دل بي قـــــرار من

و رنه رود ز دســـــــــتم و درگير مي شود

.....................................................

شاعر:دلتنگ