اول دفتر به نام ايزد دانامي خواهم از او بگويم.
از اويي كه بزرگيش به اندازه درياي پهناور است و كوه در برابر عظمت بي انتهايش كمر خم نموده است.
مي خواهم از او بگويم.
از اويي كه لطف و رحمتش بر غضب و خشمش غلبه نموده است و صورتش تمام نماي رحمت است و بس.
مي خواهم از او بگويم.
از اويي كه با پاك كن عفو و گذشت بيكرانش،تمام سياهي خطاي مرا مي پوشاند و چه زيبا پرده حسنات بر سيئات من مي افكند.
و من چه كنم با مردماني كه نقاب به صورت هاي خود زده و خود را پشت نقاب پنهان مي كنند تا مبادا صورتشان بيانگر درونشان باشد.رياكارانه و با نفوذ براي هركس و هرجا كه دلشان بخواهد نه آنچه كه خدا بخواهد ،حركتي مي كنند.
مردماني كه عنكبوتهاي كينه و حسرت و نفرت روي قلبهايشان تار بسته است و لكه هاي سياه گناه آنان را به بند كشيده است.
و من چه كنم در اين دنياي وانفسا ،قرآني نيستم كه قرباني هواي نفسم شدم.
اسير دنيا شدم و دلم را پيوند زده ام به اين سرزمين خاكي.
سرزميني كه خدايم مرا به فرش فرستاد تا به عرشش برسم.
فاين تذهبون؟!
اي نفس برخيز،فرصت اندك است.
بيا زودتر عنكوتهاي كينه و حسرت و نفرت را كه روي قلبهايمان تار بسته ،از خانه دلمان بيرون كنيم.
بيا براي از بين بردن لكه هاي سياه گناه و دروغ و تهمت و بدگماني تا زخم زبون و دل شكستن و توهين و...از پاك كننده قوي توبه استفاده كنيم تا ياد بگيريم كه چگونه آسماني شويم.
بيا براي شستن جرمهاي سنگين كه به در و ديوار خانه دلمان نشسته،از قرآن اين كتاب فرقان بهره ببريم تا آسماني شويم و از معصومين جدا نشويم كه آنگاه زندگي ما سراسر نور مي شود.
بيا قلبهايمان را مثل يك پنجره به آسمون خدا باز كنيم چرا كه ماه خدا نزديك است.
چشم دل باز كن تا كه جان بيني
آنچه ناديدني است آن بيني