دیروز روز قلم بود. به مناسبت این روز سخنی کوتاه از زبان سید شهیدان اهل قلم شهید آوینی را مرور می کنیم.

چه روزگار شگفتي! تاريخ آينده‌ي كره‌ي ارض بارور حوادثي بس شگفت است، حوادثي كه مجد و عظمت جهانگير اسلام را در پي خواهد داشت.

و اين‌همه را تنها كسي در مي‌يابدكه‌منتظر است و بوي يار را از فاصله‌اي نه چندان دور مي‌شنود و هر لحظه انتظار مي‌كشد تا صداي «انا المهدي» از جانب قبله بلند شود و او را به سوي خويش فرا خواند. راهيان كربلا را بنگر كه چگونه به مقتضاي انتظار عمل كرده‌اند و به جبهه‌ها شتافته‌اند. آري، اين مقتضاي انتظار است.

قرن‌هاست كه فرياد «هل من ناصر» سيدالشهدا(ع) پهنه‌ي زمان را پيموده است و چون نفخات حيات‌بخش روح القدس بر هر زمين مرده‌اي كه گذشته است آن را به حيات عشق بارور ساخته و اينچنين، همه‌ي تاريخ تو گويي روزي بيش نيست و آن روز عاشوراست.

راهيان كربلا را بنگر و به ياد آر ورق‌پاره‌هاي تقويم تاريخ را كه مي‌گويد هزار و سيصد و چهل و پنج سال است كه از عاشورامي‌گذرد. و تو از خود مي‌پرسي: پس اين‌همه شور و اشتياق و اين‌همه شتاب در اين راهيانشيدايي كربلا از چيست؟

اينان آنچنان مشتاقانه به جبهه‌ها مي‌پيوندند كه تو گويي هنوز كاروانسال ٦١ هجري قمري به بيابان پردرد و بلاي كربلا نرسيده است. مگر آنان سر مبارك امام شهيدرا بر فراز نيزه نديده‌اند؟ اما نه، از عاشوراي سال ٦١ هجري قمري، ديگر زمان ازعاشورا نگذشتهاست و همه‌ي روزها عاشوراست. زمان بر امتحان من و تو مي‌گردد تا ببينند

كه چون صداي «هل من ناصر» امام عشق برخيزد چه مي‌كنيم...