چه بگويد او از سربازان منافق و دشمن شاد كُنَش...


سخن امام حسن(عليه السلام) پيرامون انگيزه صلح


من به اين علت حكومت و زمامداري را به معاويه واگذار كردم كه اعوان وياراني براي جنگ با وي نداشتم. اگر ياراني داشتم شبانه روز با او مي جنگيدم تا كار يكسره شود.
من كوفيان را خوب مي شناسم  بارها آنها را امتحان كرده ام . آنها مردمان فاسدي هستند كه اصلاح نخواهند شد، نه وفادارند، نه به تعهدات و پيمانهاي خود پايبندند و نه دو نفر با هم موافقند. بر حسب ظاهر به ما اظهار اطاعت و علاقه مي كنند، ولي عملا با دشمنان ما همراهند1
                                           

**آنجا كه مانند پدر، براي احيا اسلام مجبور به صلح مي شود؛ شروطي را در ميان بگذاشت تا دست شقي ترين افراد را براي جهانيان رو كند.

1-حكومت به معاويه واگذار شود به شرط آنكه او به قرآن مجيد و روش پيامبر(صلي الله عليه و آله) عمل كند.
2-معاويه حق ندارد براي خود جانشيني تعيين كندو بعد از معاويه خلافت با  حسن بن علي(عليه السلام) است واگر حادثه اي برايشان رخ داد، حسين بن علي(عليه السلام) زمام امور مسلمين را در دست گيرد.
3-از علي(عليه السلام) نبايد جز به نيكي ياد شود.
4-مبلغ 5 ميليون درهم كه در بيت المال است بايد زير نظر امام حسن مجتبي(عليه السلام) مصرف شود.
5-تمامي مردم از هر نژادي بايد از تعقيب و آزار معاويه در امان باشند و ياران علي(عليه السلام) در هر كجا كه هستند، تحت تعقيب قرار نگيرند2

************************************
1-مجلسي ، بحار الانوار، ج 44 ص 147 – طبرسي، احتجاج،ص 157
  2-با تخليص از كتاب سيره پيشوايان، مهدي پيشوايي