خورشيد بر نيزه
گوش كن صدايي مي آيد، صداي غل و زنجير هاي شيطاني بر دست و پاي يزيديان مي شنوي؟
پس كمي درنگ كن كه بي درنگ تا وقتي گوش ها گرفته و چشم ها نمي بيند و دست ها لمس نمي كند و لب ها نمي چشد، عقل ها درك نخواهند كرد و دل ها نخواهند فهميد كه چه آوردند بر سر دردانه فرزند زهرا (سلام الله عليها) و علي (عليه السلام ) اين يادگاران آخرين پيامبر خدا در روي زمين .
آخر چقدر بايد خام پنداشت و چقدر بايد كودكانه خيال كرد كه با ريخته شدن خون خدا در روي زمين ، خدايي بودن محو خواهد شد و بساط عيش و نوش و خوش گذراني دنيا تا ابد فراهم خواهد گشت گويا اين كج فهمي و خام پنداري ارثي است از پدر به پسر رسيده.
اما زهي خيال باطل اينبار اگر چه خورشيد بر بالاي نيزه ها رفت زينبي فاطمه گونه شام را به شب سرد ظلماني وحشت گرفته بدل كرد و همچون ََشهابي سهمگين بر سر كوفيان ناجوانمرد عهد شكن سر به زير افكنده فرود آمد
چرا كه او مي دانست حسين بر آسمان هاست و يزيد در قعر قتلگاه زمانه دست وپاي ابدي خواهد زد .